أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
153
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
كف پيمودن . لاجرم دستى كه تا غايت در دامان استكبار داشتند به تضرّع در گريبان استغفار زده به نعرهء الامان در فغان آمدند . مثنوى به يك بار از باره آمد فغان * كه اى شهريار الامان الامان به لطف تو جانهاست اميدوار * ز نيروى قهرت به جان زينهار ببخشاى بر مست بيچارهاى * ز شهر خرد گشته آوارهاى [ 192 ] كه كردند از غايت كين خويش * خلاف ترا دين و آيين خويش ز قهر تو داريم ما بس شديد * به لطف تو گوييم هَلْ مِنْ مَزِيدٍ « 1 » اگر قهرجويى به آن درخوريم * وگر لطف ورزى به جان چاكريم اگر تيغ كين برفرازى سزاست * وگر هم به رحمت نوازى رواست ز ما عفو كن كاندرين گير و دار * نبيند عيان ديدهء اعتبار نه از قتل ما تيز بازار ملك * نه رنگين ز خونريز ما كار ملك چون صداى ناله و نواى خروش آن فرقه به گوش هوش آن حضرت رسيد ، گوييا از ملهم سروش مؤدّاى غيبى اساس « وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ » « 2 » به سمع قبول شاه ديناساس را مسموع گرديد . عاطفت خسروانه كه در حسن خصلت و خوبى خوى و ترك انتقام از حضرت امام كاظم - عليه السلام - نشانه بود در حركت آمده دست از تيغ داشته ، قلم عفو در جرايد اعمال و جرايم افعال آن قوم سعادتمآل كشيد . فرمان فرماى رأفت شاهى ، ابواب مخافت نامتناهى را بر چهرهء بيم و هراس ايشان بسته درهاى رحمت بر روى آمال ايشان گشاد و به ترك محاصره و مصادرهء اهل باكويه فرمان داد . جمعى كه به آب حسرت از ديدهء اشكبار يكباره دست از جان شسته بودند آن شب در فرط شكر إله و عين دعاى شاه دينپناه بىتعب غنودند و بر بستر امنيّت و جمعيّت [ 193 ] آسودند . صباح كه قلعهدار شب ابواب عيش و طرب بر روى پادشاه سيّارهء سپاه مفتوح
--> ( 1 ) . اشاره به آيهء 30 از سورهء ق ( 50 ) ، آيا هيچ زيادى هست . ( 2 ) . آل عمران ( 3 ) آيهء 134 . « و خشم خويش فرو مىخورند و از مردمان درمىگذرند » .